مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بیست و دو بهمن سرآغاز پیروزى ملت ایران بر مستکبران و غارتگران، 22 بهمن سرآغاز برچیده شدن دستگاه ستمگرى طاغوتیان، و 22 بهمن سرآغاز حکومت الله بر جهان، 22 بهمن سرآغاز برافراشته شدن پرچم عدالت اسلامى و بیدارى مستضعفان، بر کشور و ملت بزرگ ایران و بر جمیع مسلمانان و مستضعفان و محرومان مبارک باد.

روح الله الموسوی الخمینى

 

منبع: صحیفه امام، ج 17، ص: 298

  • احد داوری

 

این انقلاب با انقلابهاى سایر کشورها و انقلابهایى که در دنیا اتفاق افتاده است، فرق دارد. انقلابهایى که در دنیا تا کنون اتفاق افتاده است، قدرت را از دست یک قدرتمند، یک جابر، به دست یک جابر دیگرى که یا مثل این یا بالاتر از این است منتقل مى کردند.

 

شما مطالعه کنید در حال انقلابهایى که در دنیا پیدا شده است یا کودتاهایى که هر روز واقع مى شود و شده است، ببینید که آیا وضع آنجا چطور است؟ جز این است که با اغفال مردم یک انقلاب پیدا شده است و یک قدرتى را کنار گذاشته اند، یک قدرت مشابه او یا بدتر از او را سر کار آورده اند؟ هیچ در حال ملتها فرق حاصل نشده است یا حال ملتها بدتر شده است. این انقلاب فرانسه، آن انقلاب شوروى، مطالعه کنند اشخاص، ببینند که آیا قبل از این انقلابها چه بوده است و حالا چى هست و آیا به حال ملتها یک اثرى حاصل شده است؟ فکرى براى ملتهاشان کرده اند یا همه اش اعمال زور است و قدرت؟ انقلابى که در ایران واقع شد، قبل از انقلاب مهم که کوبنده بود، یک انقلابى در باطن مردم حاصل شد ...

 

انقلاب درونى این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شد و همان انقلاب درونى آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خداى تبارک و تعالى موجب شد که در تمام این دوره اى که ما در آن هستیم، از اوّلى که قیام شد و بعد به انقلاب مبدل شد و بعد پیروز شد و تا الآن، روز به روز مى بینید که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزایش است. این نه براى انقلاب است، براى انقلاب درونى است. انقلاب همه جا بوده است، بسیارى از جاها بوده است، این انقلاب درونى است که پیدا شد در این کشور و در این مملکت و نیست الّا به عنایات خداى تبارک و تعالى.

صحیفه امام، ج 19، ص: 478 و  479

  • احد داوری

 

در 22 بهمن ثابت شد که ملت یکپارچه [است‏] ملتى که مقصدشان یک مقصد الهى است، نه مقصدشان یک مقصد مادى صرفاً، و همه ‏شان با هم یکصدا هستند، یک مقصد هستند- نمى‏ توانند که بر این ملت غلبه کنند، و دیدند که ملت غلبه کرد بر همه آنها. و آن کسى را که آنها همه قدرتهاى خارجى- چه ابرقدرتها، چه وابستگان به ابرقدرتها- مى ‏خواستند او را نگاه دارند نتوانستند نگاه دارند.

 

وقتى دیدند ملت همه مى ‏گویند که ما رژیم فاسد طاغوتى را نمى ‏خواهیم، آنها تسلیم شدند و آن آدم را از اینجا بردند. و شما بیرونش کردید از اینجا. این یک درسى است براى ما در طول تاریخ که اگر ما بخواهیم مقاصد خودمان را، کشور خودمان را به آن طورى که مى ‏خواهیم برسانیم؛ یعنى به ثمر برسانیم نتیجه این همه خون و این همه علیل و این همه رزمنده، باید همه با هم باشیم. این یک درسى است که ما از 22 بهمن فرا گرفتیم.

 

و باید این درس را با تمام قوا دریابیم؛ و با تمام قوا حفظ کنیم این را. 22 بهمن باید سرمشق ما باشد در طول زندگى؛ و براى نسل هاى آینده که همه آنها 22 بهمن را، که غلبه ایمان بر کفر و اللَّه بر طاغوت و اسلام بر کفر بود، باید حفظ کنند و بزرگ بشمارند. بزرگ بشمارند روزى را که خداى تبارک و تعالى بر ملت ما منّت گذاشت و این ملت را یکپارچه کرد، و ملت را غلبه داد.

 

منبع: صحیفه امام، ج‏14، ص: 87

  • احد داوری

 

در واقع ، از وقتی چشمم به این مرد [= نواب صفوی] افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفای قلبم او را دوست میدارم. در این سفر، گروهی از فدائیان اسلام، نواب را همراهی می کردند که بیشترشان جوان بودند و کلاه پوستی های خاصی به سر داشتند و در میانشان، سه نفر هم معمم بودند.

 

مَدرَس  پر از جمعیت شد. نواب آنجا ایستاد و سخنرانی کرد؛ در باره اهدافش صحبت کرد و مردم را به شهادت طلبی در راه یاری اسلام و اعتلاء آن ترغیب نمود. سخنانش در روحم موج می زد و احساساتم را شعله ور می شاخت و مرا به سوی چشم اندازهای قدرت و عزت اسلام می کشاند.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 52 و 53

  • احد داوری

 

من آن زمان جزو طلاب مدرسه علمیه سلیمان خان بودم و چهارده سال داشتم. با وجود اشتیاق شدیدم به دیدن نواب [صفوی]، نتوانستم به مهدیه [برای دیدار با نواب که در آنجا اقامت گزیده بود] بروم؛ زیرا پدرم اجازه نمی داد.

 

در یکی از روزها، نواب تصمیم گرفت برای بازدید آن عده از طلاب مدرسه سلیمان خان که به دیدنش رفته بودند، از آن مدرسه دیدن کند. من از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. نواب در چشم ما نماد قهرمانی و مقاومت اسلامی بود. وقتی خبر کشته شدن رزم آرا به دست خلیل طهماسبی- یکی از فدائیان اسلام - منتشر شد و می شنیدیم که آقای کاشانی این اقدام قهرمانانه را به طهماسبی تبریک گفته، احساس عزت و افتخار می کردیم. ما می دانستیم که نواب برای خود، یاران و تشکیلاتی دارد که دژخیمان و گردنکشان حکومت را به وحشت انداخته است.

 

در مدرسه حجره بزرگی بود که به آن «مَدرَس» می گفتند؛ آن را رُفت و روب و مرتب کردیم و برای آمدن این مهمان و همراهانش آماده ساختیم و در انتظار ساعت موعود ماندیم.

 

در ورودی مدرسه باز شد و عده ای مهمان وارد شدند. چشم من در میان آنان در جستجوی نواب بود که در ذهن خود از او تصویری تنومند و بلند قامت داشتم؛ اما به جای چنان مردی که در تخیلم بود، مردی لاغر و کوتاه قد را دیدم که عمامه ای سیاه بر سر داشت و چهره اش بشاش بود و هر که را می دید، با گشاده رویی برخورد می کرد و به او سلام می داد. اگر هم به یک نفر «سیّد» بر می خورد، می گفت: پسر عمو! سلام علیکم. با خود گفتم: عجب! نواب صفوی که رژیم شاه را گیج و حیران کرده، این است؟!

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 52

  • احد داوری

 

... همچنین برادران عرب در زندان، گونه ای شعر عامیانه را که «ابوذیه» می نامیدند می خواندند....

در میانشان جوانی روشنفکر و با سواد، با لقب «آل ناصر الکعبی» بود. من با او خیلی به عربی صحبت می کردم. به او مقداری قواعد زبان عربی می آموختم؛ زیرا با آنکه عرب بود قواعد زبان را نمی دانست. همچنین از من خواست زبان ترکی را به او بیاموزم. من هم از او قدری زبان انگلیسی آموختم.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 41

  • احد داوری

 

نقل است که روزی یکی از اهل حال، در جمع اصحاب خود نشسته، آرزوی خویش را با ایشان در میان می گذاشت. می گفت: اگر خدای تعالی، مرا بین ورود به بهشت و خواندن دو رکعت نماز مخیر سازد، دو رکعت نماز را بر ورود به بهشت ترجیح می دهم. چون علت را از وی پرسیدند، گفت: زیرا در ورود به بهشت به حظّ خود و در دو رکعت نماز، به حق قادرِ بی نیاز مشغولم. این کجا و آن کجا...؟

 

منبع: کشکول شیخ بهایی ص 27 و 28

  • احد داوری

 

بیشتر کتاب شبهات حول الاسلام (شبهه هایی پیرامون اسلام) نوشته محمد قطب را ترجمه کرم؛ بعدا مطلع شدم این کتاب را پیش از من دوبار ترجمه کرده اند؛ لذا آن را رها کردم. کتاب المستقبل لهذا الدین (آینده در قلمرو اسلام) نوشته سید قطب را هم ترجمه کردم. این کتاب در ذهن من مطالب بسیاری را برای اندیشه و تحقیق برانگیخت که آنها را به کتاب افزودم. این افزوده ها ساواک را بیشتر تحریک می کرد. کتاب الاسلام و مشکلات الحضاره (اسلام و مشکلات تمدن) نوشته سید قطب را نیز با مقدمه ای مهم ترجمه کردم. 

 

از جمله ترجمه های دیگرم از عربی به فارسی، بخش نخست تفسیر فی ظلال القرآن (در سایه سار قرآن) - چاپ ششم - بود. احمد آرام تمام چاپ اول کتاب را ترجمه کرده بود، ولی مرحوم قطب در چاپ ششم مطالب زیادی به کتاب افزوده بود. یکی از آقایان به من پیشنهاد کرد در ازای دریافت 2500 تومان ترجمه کنم. وضع مالی من هم در دهه 50 سخت بود؛ لذا این پیشنهاد را پذیرفتم. من به شدت تحت تاثیر این کتاب بودم و آن را با تمام احساسات و عواطف خود ترجمه کردم. همچنین در جهت تلاش برای ارائه نظریه امامت به جامعه در چهارچوب درست و اصیل اسلامی آن، کتاب صلح امام حسن تالیف شیخ راضی آل یاسین را ترجمه کردم. کما اینکه کتاب های دیگری نیز ترجمه نمودم.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 38

  • احد داوری

 

یک بار هم در خیابان های بغداد می گشتم و راه را گم کردم. از رهگذری سراغ شارع الرشید (خیابان الرشید) را گرفتم. چون اگر به آنجا می رسیدم دیگر می دانستم چگونه به کاظمین برگردم. از لهجه ام فهمید ایرانی ام به فارسی گفت: شارع الرشید را می خواهی؟!

 

 منبع:«خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 35

  • احد داوری

 

یک روز در ساحل دجله قدم می زدم. به یک قهوه خانه رسیدم و داخل شدم و نشستم ...دیدم کارگر قهوه خانه در حالی که چای می ریزد با تعجب به من نگاه می کند و با رفیقش حرف می زند. بعد چای دیگری سفارش دادم.

 

وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که در قهوه خانه آویخته بود و نشان می داد صاحب قهوه خانه مسیحی است، نظرم را جلب کرد. آنگاه علت تعجب کاگر قهوه خانه را - که دیده بود یک مرد معمم در قهوه خانه اش نشسته- دریافتم.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 35

  • احد داوری

 

در روایت آمده است که سرور زنان، فاطمه، دختر سرور پیامبران- که درودهاى خداوند بر او و پدر و شوى و پسران اوصیاء او باد- از پدر بزرگوارش حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله پرسید: اى پدر جان! سزاى مردان و زنانى که نماز را سبک بشمارند، چیست؟

فرمود: اى فاطمه، هر کس چه مرد باشد و چه زن، نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار مى‏ نماید: شش چیز در سراى دنیا، و سه چیز هنگام مرگ، و سه چیز در قبرش، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر.

 

مصیبتهایى که در دار دنیا بدان مبتلا مى ‏گردد عبارتند از:

1- خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى ‏دارد.

2- خداوند، خیر و برکت را از روزى ‏اش برمى ‏دارد.

3- خداوند- عزّ و جلّ- نشانه صالحان را از چهره او محو مى‏ فرماید.

4- در برابر اعمالى که انجام داده پاداش داده نمى‏ شود.

5- دعاى او به سوى آسمان بالا نمى ‏رود و مستجاب نمى ‏گردد.

6- هیچ بهره ‏اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.

 

و مصائبى که هنگام مرگ به او مى ‏رسد بدین ترتیب است:

1- با حالت خوارى و زبونى جان مى ‏دهد.

2- گرسنه مى ‏میرد.

3- تشنه جان مى ‏سپارد، به گونه‏ اى که اگر آب تمام رودخانه‏ هاى دنیا را به او بدهند، سیراب نگشته و تشنگى ‏اش برطرف نخواهد شد.

 

و مصیبتهایى که در قبرش بدان گرفتار مى ‏گردد بدین قرار مى ‏باشد:

1- خداوند فرشته‏ اى را بر او مى ‏گمارد تا او را در قبر نگران و پریشان نموده و از جایش برکند.

2- خداوند گور را بر او تنگ مى‏ گرداند.

3- قبرش تاریک مى ‏شود.

 

و مصائبى که در روز قیامت، هنگام بیرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى ‏شود، عبارت است از:

1- خداوند فرشته ‏اى را بر او مى ‏گمارد تا در حالى که مردم به او مى ‏نگرند، او را به رو بر زمین بکشد.

2- سخت از او حساب م ى‏کشند.

3- خداوند هرگز نظر رحمت به او ننموده و از بدیها پاکیزه‏ اش نمى ‏گرداند، و براى او عذاب دردناکى خواهد بود.

 
 منبع: ابن طاووس، على بن موسى، فلاح السائل (ادب حضور)، ترجمه محمد روحی، قم، ، انتشارات انصارى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش. صفحه 59  و 60

  • احد داوری

 

روزی زنی نزد حضرت صدیقه طاهره علیها السلام وارد شد و گفت: خانم! من مادری پیر و ناتوان دارم که برخی از مسائل نماز را به درستی بلد نیست. مرا نزد شما فرستاده تا پرسش های دینی وی را مطرح کنم و پاسخ صحیح را نزد او ببرم. حضرت زهرا علیها السلام فرمود: بپرس! 

 

آن زن سوالات را یکی یکی می پرسید و پاسخ دریافت می کرد تا این که به ده پرسش و پاسخ رسید. او از کثرت سوالات خجالت کشید و دیگر نپرسید و با کمال شرمندگی گفت: ای دختر رسول خدا! دیگر به شما زحمت نمی دهم.

 

حضرت فاطمه علیها السلام با کمال خوش رویی فرمود: هر سوالی داری بپرس و خجالت نکش! اگر شخصی اجیر شود که بار سنگینی را در یک روز از زمین به بالای پشت بام ببرد و در مقابل صد هزار دینار طلا بگیرد، آیا چنین شخصی از کار خود خسته می شود؟ آن زن گفت: نه . حضرت زهرا علیها السلام فرمود: مثل من نیز مانند همان شخص اجیر است، من نزد خداوند اجیر شده ام که در مقابل هر سوالی  که به تو پاسخ می دهم ، مزد ارزشمندی را بگیرم. مزد من بیش تر از مرواریدهایی است که فاصله زمین و آسمان را پر می کند. آیا با این مزد بسیار و ارزشمند از پاسخ تو خسته می شوم؟ پس من شایسته ترم تا در برابر پاسخ به پرسشهای تو احساس رنج و زحمت نکنم.

 

منبع: فاطمه علیها السلام اسوه بشر، آیت الله جوادی آملی، ص 150 و 151

  • احد داوری

 

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پس از گذشت مدتی از ازدواج مبارک حضرت زهرا علیها السلام از علی علیه السلام پرسید: همسرت فاطمه را چگونه یافتی؟ عرض کرد: بهترین یار بر اطاعت و بندگی خداوند. همین را از فاطمه پرسید که در پاسخ عرض کرد: او بهترین شوهر است.

 

زمانی که حضرت فاطمه به عنوان همسر در خانه علی علیه السلام پای گذاشت، شرایط بسیار سختی بر جامعه اسلامی به ویژه بر زندگانی یگانه بانوی اسلام حاکم بود. از یک سو، سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود؛ در هر سال چندین جنگ واقع می شد و علی علیه السلام در همه یا بیشتر آنها پیشتاز سپاه اسلام بود و هنگام برگشت از پیکار با مشرکین و دفاع از کیان اسلام چیزی جز زخم های فراوان و لباسی پاره و خونین به همراه نداشت. این حضرت زهرا بود که زخم های تن او را پانسمان می کرد، لباس های خون آلود جنگ را می شست، فداکاری ها و شجاعت هایش را می ستود و بدین وسیله او را دلگرم و برای جنگ آینده آماده می کرد.

 

وضعیت معاش آنها نیز خصوصا در سال های نخست زندگی مشترک به قدری سخت بود که حضرت علی علیه السلام با وجود کار طاقت فرسا در نخلستان ها و باغات مدینه، باز هم گاهی به ناچار برای امرار معاش به قرض گرفتن مجبور می شد و در برخی ایام حتی خانه بی غذا می ماند. زمانی که حضرت علی علیه السلام با پیکر خسته و کوفته از کار و تلاش به خانه باز می گشت، مهربانی ها و دلگرمی ها و نوازش های مستمر همسر عزیزش همه سختی هایش را به فراموشی می سپرد. علی علیه السلام می فرماید: و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم و الاحزان؛ به راستی همیشه این گونه بود که به او نگاه می کردم و همه غم ها و غصه هایم برطرف می شد.

 

منبع: فاطمه علیها السلام اسوه بشر، آیت الله جوادی آملی، ص 154 و 155

  • احد داوری

روایات متعددی در منابع شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. با توجه به نقل این روایت در منابع شیعی و سنی این سوال مطرح می شود که آیا فاطمه زهرا علیها السلام امام زمان خویش را شناخت یا نه؟

 

قطعا این پذیرفتنی نیست که پاره تن رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم و همسر وصی مصطفی، ضرورتی از ضروریات دین پدر خویش را انکار کرده و در عمل بدان سستی ورزیده باشد. این را نه عقل می پذیرد و نه عصمت کبرای او این اجازه را می دهد؛ چرا که آیه تطهیر به مبرا بودن فاطمه از خطا و کلام پیامبر به رضایت الهی از رفتار او گواهی می دهد.

 

در طول تاریخ بسیاری از علمای اهل سنت که اندکی انصاف به خرج دادند با این که توانستند بسیاری از مسائل امامت را توجیه و از پذیرش آن خودداری نمایند و خلافت خلفای سه گانه را پس از پیامبر صلی الله علیه و آله توجیه کنند؛ اما وقتی در منابع معتبر خود به رفتار فاطمه علیها السلام در برابر خلفا می رسند مبهوت می مانند و با سکوتی معنادار از کنار آن عبور می کنند و یا تسلیم می شوند و مسیر خود را به سوی حقیقت فاطمی تغییر می دهند.

 

این سوال تا روز قیامت باقی است که فاطمه زهرا علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با چه کسی بیعت کرده  و چه  کسی را به عنوان امام خویش شناخته بود؟ بی تردید حضرت زهرا علیها السلام با ابوبکر بیعت نکرد؛ چرا که تا آخرین لحظه با او حرف نزد و اگر او و علی علیهما السلام و یارانشان که در خانه علی علیه السلام تحصن کرده بودند، بیعت می کردند درب خانه زهرا علیها السلام را آتش نمی زدند....

حضرت زهرا علیها السلام امام خویش را شناخت و هم با گفتار خویش از او حمایت کرد و هم تا پای جان در مقابل دشمنان امام ایستاد و سرانجام جان خویش را فدا کرد و شهید راه امامت گشت

 

 منبع: فاطمه علیها السلام اسوه بشر، آیت الله جوادی آملی، ص 84 - 90

  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)