مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

 

چه بسا به ذهن انسان خطور کند که حضرت فاطمه علیها السلام به خاطر نسبت های ویژه ای که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المومنین و ائمه اطهار علیهم السلام داشته به چنین منزلت و مناقب بی شماری دست یافته است. 

 

 لیکن حقیقت این است که همه این کمالات به جهت بلند مرتبگی وجود خود آن بانوست نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او؛ زیرا دیگران نیز در آن پیوندها با او برابر یا از او برترند، چنان که فرزندی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و همسری امیر المومنین علیه السلام ویژه او نبود، بلکه دیگران نیز همین پیوندهای اعتباری را داشتند.

مادری امامان معصوم علیهم السلام نیز ویژه آن حضرت نیست؛ زیرا  فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام است؛ ولی هرگز مقامش به مقام منیع حضرت زهرا علیها السلام نمی رسد.

 

فاطمه علیها السلام اسوه بشر، آیت الله جوادی آملی، ص 59

  • احد داوری

 

در سفر به عراق می کوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و زبان عامیانه مواجه می شدم. از جمله این که مادرم مرا فرستاد که از بقال محله برنج بخرم. در بقالی زنی فروشنده بود. به عربی به او گفتم: شما برنج دارید؟ (برنج به عربی فصیح رُزّ و در گویش محلی عراق تِمّن گفته می شود) با تعجب گفت: رزّ؟ رزّ چیست؟ شروع کردم با ایما و اشاره معنای «رزّ» را برایش توضیح دهم ولی نفهمید و برای آنکه خود را راحت کند گفت ما رزّ نداریم!

 

به نزد مادر آمدم و جریان را به او گفتم. ایشان خندید و گفت: باید بگویی «تمن» نه «رز». سپس ایشان خودش رفت و «تمن» خرید.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 34

  • احد داوری

 

مادرم در محیط عربی پرورش یافته بود. جد مادرم که از اصفهان به نجف مهاجرت کرد، از خاندان «میردامادی» ساکن در نجف آباد اصفهان بود. شاخه هایی از این خاندان در نجف اشرف هستند.

پدرِ مادرم از علمای فاضل و عرب زبان بود و لذا مادرم در خانه ای پرورش یافت که به عربی تکلم می کردند. ایشان پیش از بلوغ با خانواده خود به ایران آمد و لذا با عربی عامیانه معمول در نجف آشنایی داشت. مادرم با قرآن به خوبی آشنا بود و با احادیث شریف و کتب عربی نیز آشنایی داشت.

 

در مدرسه ابتدایی، قواعد زبان عربی را از طریق کتاب جامع المقدمات نزد برخی از معلمان معمم مدرسه آموختم. در سن یازده یا دوازده سالگی، مطالعه علوم عربی را به صورت جدی و پیگیر آغاز کردم. برادرانم همگی در این حال و هوا مانند من بودند ولی من به شکل ویژه ای شیفته زبان عربی بودم.

 

عراقی ها در قالب هیئت هایی برای زیارت به شهر مشهد می آمدند. آنها در صحن حرم امام رضا علیه السلام تجمع می کردند، شعرها و قصایدی می خواندند. من ساعت های طولانی می ایستادم و دل به آنها می سپردم؛ با دقت فراوان به کلمات آنها گوش می دادم و به سخنانشان توجه می کردم. وقتی به زبان عربی گوش می سپارم، احساس ویژه ای به من دست می دهد. با شنیدن این زبان، از اعماق وجود خود تحت تاثیر قرار می گیرم.

 

در واقع عموم ایرانیان - بویژه متدینین آنها - کم و بیش زبان عربی را دوست می دارند. روابط برادرانه ای که در طول تاریخ اسلام میان  ایرانیان و همسایگان عرب آنها برقرار بوده، از جهت گستردگی، عمق و فراگیری، در میان هیچ یک از ملل جهان نظیر ندارد. از همین جاست که در می یابیم موضع گیری برخی اعراب تحت عنوان عربیت، در دفاع از تجاوز ظالمانه علیه نظام اسلامی ایران، چه خسارت سنگین و چه جنایت بزرگی بوده است؛ حال آنکه از روح تجاوزگرانه متجاوز آگاهی نداشتند و نمی دانستند موضع گیری شان چه اندازه موجب از بین رفتن این احساسات انسانیِ بی نظیر خواهد شد.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 33 و 34

 

  • احد داوری

 

بعضی از جوان ها گاهی در برخی از رابطه ها مثلا در رابطه با جنس مخالف گیر می کنند. آنجا که یک دفعه ای توجهشان جلب می شود از عنوانی نظیر «عاشقی» استفاده می کنند، امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی می فرمایند که اگر کسی دلش را از محبت خدا پر نکند و در رابطه با خدا وخود خود را خوب تعریف نکند، خدا محبت دیگری را به دل او می افکند:

 

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ‏ خَلَتْ‏ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِهِ (امالی صدوق ص 668)

مفضل می گوید: از امام صادق علیه السلام از معنای عشق پرسیدم، حضرت فرمودند: قلوبی که از یاد خدا خالی شود، خدا محبت غیر خود را در آن دل ها می نشاند.

 

منبع: «نگاهی به رابطه عبد و مولا»، علیرضا پناهیان، صفحه 33

  • احد داوری

 

سال 1336 چند ماه به عراق سفر کردم؛ برخی کتاب هایی را هم که بآنها خیلی علاقه داشتم به همراه خود بردم، بعد به کتابخانه شوشتریه نجف اشرف رفتم که اتفاقا بسیاری از کتاب های عمویم سید محمد در این کتابخانه هست و موقوفه آنجا است. در آنجا کتاب هایی را استنساخ کردم. سپس به همراه خانواده از طریق بصره به ایران بازگشتم و از خرمشهر با قطار به تهران آمدیم. در تهران کتاب ها را به همراه چند شناسنامه گم کردم.

 

همه جا را زیر و رو کردم و هرجایی را گشتم، به انبارهای راه آهن رفتم و مدتها در آنجا جستجو کردم؛ اما نتیجه ای نداشت، پریشان و اندوهگین و افسوسمند به مشهد بازگشتم.

دو سال بعد نامه ای از یک راننده تاکسی به دستم رسید که نوشته بود: من بسته ای را که در اتومبیلم جا مانده بود پیدا کردم، آن را باز کردم؛ اما هیچ نشانی از صاحبش در آن نیافتم؛ فقط چند کتاب و شناسنامه در آن بود. دیدم صاحب شناسنامه معمم است؛ لذا از فردی معمم در تهران پرس و جو کردم و او نشانی مسجد مشهد را به من داد. به این ترتیب کتاب ها به من بازگشت.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 29

  • احد داوری

 

از شش سال تحصیل حوزه مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر می کنم و آن عبارت بود از شیفتگی من به مطاله کتاب های داستان و رمان های مشهور جهانی و ایرانی. شاید من همه داستان های «میشل زواگو» را که ده تاست، خوانده ام. داستان های «الکساندر دوما»ی پدر و پسر را هم خوانده ام. خواندن این داستان ها و رمان ها تاثیر محسوسی در ذهن و شیوه نگارش انسان دارد.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 29

  • احد داوری

 

در اواخر دوره ای که کفایه می خواندم با تشویق پدرم به حلقه درس آقای میلانی پیوستم. ... درس خارجی هم با پدرم داشتم... عادت کرده بودم درس ها را به زبان عربی بنویسم. همچنین کوشیدم کارم از جهت ارائه و فصل بندی هم ابتکاری باشد.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 25

  • احد داوری

 

 در جبهه دست به هر کاری می زدم، یک لحظه هم بیکار نبودم. عملیات والفجر هشت که شروع نشده بود، در چادر های کرخه و در پادگان دو کوهه معلم بودم و به بچه ها درس می دادم. در شب حمله امدادگر بودم. در خط مقدم، جیپ فرمانده را درست کردم و مکانیک شدم، حتی در جبهه آشپزی هم کردم.

 

در آن یک هفته – ده روز که در پایگاه موشکی پدافند ساحلی داشتیم، غذایمان فقط کنسرو بود؛ کنسرو لوبیا و کنسرو بادمجان؛ اگر شانس می آوردیم کنسرو تن ماهی. البته از سنگرهای عراقی غنیمت زیادی گیرمان آمده بود. من برنج و روغن پیدا کردم و برای بچه ها غذا پختم؛ چیزی شبیه استانبولی پلو؛ چون یک قوطی رب هم پیدا کردم و به آن زدم. بچه ها حتی یک ذره از ته دیگ سوخته اش را باقی نگذاشتند.

یک بار هم یک کامیون  ایفای غنیمتی را تعمیر کردم. یک لندرور آمبولانس را هم راه انداختم. نیری فنی کم بود و من هر کار توانستم، کردم تا کاری زمین نماند. حتی یک بار یک قبضه پدافند هوایی غنیمتی را هم تعمیر کردم.

 

در پایگاه موشکی یک قبضه غنیمتی  پیدا کردم که کار نمی کرد. یک پدافند تک لول ساده روسی بود و یک سنگر پر از مهمات، کنارش. قطعات قبضه را نگاه کردم؛ همه سالم بودند جز میله ای که به یک دستگیره وصل بود. آن میله تاب داشت و کل قبضه از کار افتاده بود. من با کمک یک میخ فولادی درشت، پیم شکسته را بیرون کشیدم، میله را با چکش صاف کردم و باز سرجایش گذاشتم. آن میخ فولادی را هم به جای پیم استفاده کردم. دو ساعت طول کشید تا قبضه راه افتاد. مهمات قبضه را آماده کردم و پشت قبضه نشستم.

 

وقتی اولین تیرها به آسمان شلیک شد، تازه فریاد مسئول قبضه به هوا رفت که : برادر این بیت الماله ... خرابش نکن . من هم بی آن که حرفی بزنم، قبضه را رها کردم و رفتم. تا وقتی خراب بود، کسی به طرفش نمی رفت؛ حالا که سالم شد، صاحب پیدا کرد.

 

روای: سیروس مهدی پور

منبع: دسته یک، صفحه 196 و 197

  • احد داوری

 

پدرم بر درس خواندن ما به طور مستمر نظارت می کرد، ما را گاه با تشویق و گاه با تندی، به آن ترغیب می کرد، من همیشه تسلیم روش پدر و مجری خواست او بودم.

هرگاه در مورد درسی که می خواندم اظهار نظر می کردم، پدرم خیلی خوشحال می شد و به من که چهارده پانزده ساله بودم می گفت: تو مجتهدی و قدرت استنباط داری.

با برادرم مباحثه می کردم، پس از مباحثه، پدرم ما را اتاق خود می خواند، از ما پرسش می کرد و آنچه را نتوانسته بودیم بفهمیم برایمان توضیح می داد.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 28

  • احد داوری

 

پدرم ما را عادت داده بود که هیچ فرصتی را از دست ندهیم و هیچ روزی را بدون بهره گیری از درس و مباحثه نگذرانیم. ایشان از فرصت تعطیلی درس حوزه در ایام محرم و همچنین ماه های تابستان هم بهره می گرفت.

 

در هفت روز اول ماه محرم برای من درس می گفت و سه روز بعد از آن را به مجالس روضه امام حسین علیه السلام می رفت، چیزی را به نام «تعطیلی تابستانی» قبول نداشت و می گفت: ما در نجف علی رغم هوای طاقت فرسا و گرمای سخت، درسمان را ادامه می دادیم؛ بنابراین تابستان ها در مشهد چرا باید درس و تحصیل تعطیل شود؟!

مُطوَّل را در ماه های تعطیل تابستان خواندم.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 25

  • احد داوری

 

این معلم به ما خیلی توجه می کرد و ما را سمت چپ خود می نشاند، ما همواره مورد توجه او بودیم. من و برادرم در این مکتب درس «عم جزء» را شروع کردیم ... آنچه امروز از این مکتب در حافظه ام مانده، تندی و خشونت این مرد، و سرما و تاریکی است. من راه خانه تا محل درس را با کفشی طی می کردم که سوراخ بود و در زمستان از سوراخ آن، آب و گِل وارد می شد و پایم را گلی می کرد.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 12

  • احد داوری

 

مقام معظم رهبری، در خطبه های نماز جمعه این هفته، وظیفه ملت ایران را قوی شدن دانستند و فرمودند:

 

«من در یک کلمه عرض میکنم: ملّت عزیز ایران باید همّتشان این باشد که قوی بشوند.  تنها راه در پیش پای ملّت ایران عبارت است از قوی شدن؛ باید تلاش کنیم قوی بشویم ... ما بحمدالله دارای قدرتیم و به توفیق الهی قوی‌تر هم خواهیم شد. البتّه قدرت فقط قدرت نظامی نیست؛ قدرت، قدرت نظامی نیست؛ اقتصاد کشور باید قوی شود، وابستگی به نفت بایستی تمام بشود، نجات پیدا کنیم از وابستگی اقتصادمان به نفت؛ جهش علمی و فنّاوری باید ادامه پیدا کند؛ پشتوانه‌ی همه‌ی اینها هم حضور مردم عزیزمان در صحنه است. باید ملّت ایران و مسئولین کشور تلاششان برای قوی شدن کشور و قوی شدن ملّت باشد، با اتّحاد، با حضور، با صبر و استقامت و با کار سخت و پرهیز از تنبلی؛ این اگر [محقّق] شد، به توفیق الهی، به فضل الهی، ملّت ایران در آینده‌ی نه چندان دوری آنچنان خواهد شد که دشمنان حتّی جرئت تهدید هم پیدا نکنند».

 (خطبه های نماز جمعه 27 دی ماه 1398)

 

امام خامنه ای

 

نگاه قرآنی به موضوع بیانگر رویکرد قرآنی معظم له در تعیین سیاست کلی نظام است؛ قرآن کریم به همه مسلمانان دستور می دهد که در برابر دشمنان هر اندازه در توان دارند «قوة» آماده کنند: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ (سوره انفال آیه 60).

مراد از آیه: آماده کردن هر نوع نیروی مادی و معنوی است (قطب‌الدین راوندى، ‏ فقه القرآن‏، ج ۱، ص ۳۳۳؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۲).

برخی از مصادیق قوة در روایات:

  • هر نوع سلاح (قمى، ‏ تفسیر القمی‏، ج ۱، ص ۲۷۹)
  • تیر جنگی (کلینى، کافی چاپ اسلامیه، ج ۹، ص ۴۶۸)
  • شمشیر و سپر (عیاشى، تفسیر عیاشی‏، ج ۲، ص ۶۶)
  • خضاب کردن موهای سروصورت (ابن‌بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۲۳) که نوعی جنگ روانی علیه دشمن محسوب می‌شود.

 

البته فقط تجهیزات مادی و پیشرفته‌ترین سلاح‌های هر زمان به عنوان یک وظیفه قطعی اسلامی برای پیشگیری کافی نیست (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۷، ص ۲۲)، بلکه علاوه بر تدابیر پیشگیرانه ذکرشده،

  • احد داوری

 

زادگاه مادرم نجف است. ایشان لهجه عربی داشت. در کودکی با لهجه عربیِ نجفی حرف می زده است. با قرآن آشنا بود، قرآن را خوب و با صدایی جالب تلاوت می کرد.

 

در اواخر عمر صدایش گرفته بود و من صدای خوش او را به یاد می آوردم. بر قرائت کلام الله مجید با قرآن اهدایی پدرش مداومت روزانه داشت.

شیوه قرائت ایشان، ما را در آن کم سن و سالی به خود جذب می کرد. پیرامونش گرد می آمدیم و به تلاوتش گوش می کردیم، ایشان هم از فرصت استفاده می کرد ، معانی برخی آیات را برای ما به فارسی ترجمه می کرد و داستان های پیامبران را برایمان باز می گفت ...

 

حدیثی می گفت، پدر به ایشان اعتراض می کرد که به این حدیث تاکنون برنخورده است، اما ایشان منبع حدیث را برای پدر ذکر می کرد. همچون پدر، مناعت طبع داشت. از ناداری خود هرگز با کسی سخنی نمی گفت. همیشه رنج خود را به شیوه های گوناگون پوشیده میداشت.

 

منبع: «خون دلی که لعل شد» (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی)، صفحه 8 و 9

  • احد داوری

 

حیدربابا ، مرد اوغوللار دوغگینان

نامردلرین بورونلارین اوغگینان

گدیکلرده قوردلاری توت ، بوغگینان

قوی قوزولار آیین شایین اوتلاسین

قویونلارون قویروقلارین قاتلاسین

 

سردار سلیمانی

 

مردانِ مرد زاید از چون تو کوهِ نور‬

‫نامرد را بگیر و بکن زیر خاکِ گور‬

چشمانِ گرگِ گردنه را کور کن به زور‬

‫بگذار برّه های تو آسوده تر چرند‬

‫وان گلّه های فربه تو دُنبه پرورند‬

 

(ترجمه بهروز ثروتیان)

  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)