مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

 

ای خدا! من باید از نظر علم نیز از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند،

باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.

باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 182

  • احد داوری

 

همه جا را سکوت فرا گرفته بود، حتی جنبنده ای دیده نمی شد و نوای مرغان نیز خاموش شده بود. آنگاه نوبت من رسید که با خدای بزرگ راز و نیاز کنم. مانند ابر بهاری اشک بریزم. ناله های سوزان از دل دردمند خود بر آورم. از گذشته های دردناک یاد کنم، از آینده های تیره و مبهم سخن بگویم. با تمام قوا خدای بزرگ را بطلبم. قلبم را مخلصانه تسلیم او کنم.

... دلم گرفت، روحم پژمرد، صبر و طاقتم به سر آمد. از گذشته ها شرمنده ام و از آینده ها بیمناک. تنها تسلی من آب و هوای توست.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 108 و 109

  • ۰ نظر
  • ۳۱ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۲۸
  • احد داوری

 

خدایا تو می دانی که در سراسر عمرم، هیچگاه تو را فراموش نکرده ام.

در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودی.

در شب های تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی.

در صحنه های خطر فقط تو مرا محافظت می کردی.

اشک های ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی .

در قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرهم می گذاشت.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 101

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۲۵
  • احد داوری

 

خدایا خسته و شکسته ام،

مظلوم از ظلم تاریخ، پژمرده از جهل اجتماع، ناتوان در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بی کس، فقیر در کویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات،دل غم زده و دردمندم آرزوی آزادی می کند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از این غربتکده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد، و در عالم نیستی  فقط با خدای خود به وحدت برسد.

ای خدای بزرگ! تو را شکر می کنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمان ها بازکردی و لذت بخش ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غم ها و شکنجه ها را میسر کردی.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 92

  • ۰ نظر
  • ۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۶:۱۰
  • احد داوری

 

 خدایا ما را ببخش از گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم، گناهانی که می کنیم و با هزار قدرت عقل توجیه می کنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 79

  • ۰ نظر
  • ۲۸ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۰۵
  • احد داوری

 

 در آن روزگاری که طرفداری از اسلام به ارتجاع و قهقراگریی تعبیر می شد و کمتر کسی جرات می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا حتی در سرزمین های کفر، عَلم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قلبی خود همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 76

  • ۰ نظر
  • ۲۷ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۴
  • احد داوری

 

خدایا بگذار دریا باشم، ساکن و ساکت که امواج طوفان های سخت هم مرا به هیجان نیاورد.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 181

  • ۰ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۴۶
  • احد داوری

 

همیشه آروز داشتم

اگر دوستانم از من می خواهند دفاع کنند به خاطر حق دفاع کنند نه به خاطر محبت و دوستی.

اگر به من علاقه مندند به خاطر ادای حق باشد نه رحم و شفقت به دوستی دلسوخته و رنجیده.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 156

  • ۰ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۴۶
  • احد داوری

 

خدایا تو را شکر می کنم که مرا در میان مستکبرین و مترفین غرب نجات دادی و با محرومترین و مستضعف ترین ستمدیدگان دنیا محشور کردی تا اگر نتوانم دردشان را مداوا کنم لااقل در درد و غمشان شریک باشم.

 

 بخشی از نیایش شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 74

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۵۴
  • احد داوری

 

 وقتش را تلف نمی کرد، از وقتی می آمد می دانست امروز چه کتاب هایی باید بخواند و چه مطالبی باید تهیه کند. از قبل برنامه ریزی می کرد و برنامه هایش را می نوشت. از حدود سیزده سالگی دفتر یادداشت روزانه داشت. همیشه در حال خواندن یا نوشتن بود.

راوی: مادر شهید

ملاقات در فکه، زندگی نامه شهید حسن باقری، ص 31

  • ۰ نظر
  • ۲۳ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۲۰
  • احد داوری

 

وقتی ابراهیم برای آخرین بار به جبهه رسید قرار بود عملیات والفجر مقدماتی آغاز شود، البته با سر و صدای بسیار! آخرین جلسه هماهنگی فرماندهان در دهلاویه برقرار شد... جلسه بر قرار شد، بسیجی ها که بیشتر به عنوان راننده همراه فرماندهان به دهلاویه آمده بودند در بیرون از محل جلسه حضور داشتند، ساعتی بعد شام آوردند ظرف های نان و کباب وارد محل جلسه شد بعد هم نان و سیب زمینی برای بسیجی ها آوردند!!!

 

بعد از شام قرار بود ابراهیم هادی وارد محل جلسه شود و دعای توسل را شروع کند، اما همزمان با پذیرایی از فرماندهان صدای دعای توسل از بیرون محل جلسه شنیده شد! ابراهیم همراه با بسیجی ها دعا را شروع کرد. بعد از شام هر چه به ابراهیم گفتند که بیا و برای فرماندهان دعای توسل بخوان قبول نکرد او با ناراحتی می گفت: من دعای خودم را خواندم. جلسه به پایان رسید و همه آماده بازگشت به محل قرار گاه و لشکرها شدند، حاج حسین [الله کرم] می گفت: وقتی سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم یک بسته را به ابراهیم دادم و گفتم برایت نان و کباب آوردم.

 

 ابراهیم همین طور که پشت فرمان نشسته بود، نان و کباب را از من گرفت و با دست دیگر از شیشه ماشین به بیرون پرت کرد! بعد هم گفت: من با بسیجی ها نان و سیب زمینی خوردم، بگذار این غذا را حیوانات بیابان بخورند. چیزی نگفتم، ابراهیم چند لحظه بعد گفت: تمام ما بسیجی هستیم وای به روزی که غذای بسیجی و فرمانده تفاوت داشته باشد، آن موقع کار مشکل می شود ...

 

راوی: مرتضی پارسائیان

منبع: سلام بر ابراهیم 2 صفحه 161 و 162

  • ۰ نظر
  • ۲۲ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۴۴
  • احد داوری

 

روزی محمد جواد نصیری پور که از تیم دو دسته بود، آمد پیش من و امیر عباس [رحیمی] که مثل همیشه کنار هم در چادر نشسته بودیم. دفترچه ای در دستش بود. چند برگه را ورق زد تا رسید به صفحه ای سفید و از من و امیر عباس خواست برایش یادگاری بنویسم.

من و امیر عباس مشغول تعارف شدیم که تو بنویس و تو بنویس. به اصرار او، من که دو سال بزرگتر بودم، شروع کردم:

 

«بسمه تعالی. با درود به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امام امت . از کلیه برادرانی که این دستخط را می خوانند، خواهش می کنم که پیرو امام امت باشند و از جهاد با تمام سختی های آن کوتاهی نکنند نور حسین علیه السلام را در وجود خود خاموش نکنید. به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر امام امت. 16/11/64. حمید رضا رمضانی».

 

دسته یک، ص 229

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۳۵
  • احد داوری

 

در بیمارستان صحرایی فاطمة الزهراء (سلام الله علیها) به من رسیدگی کردند. بیمارستان مجهزی بود. داخل راهرو، روی چند نفر را با پارچه سفید پوشانده بودند. حس می کردم از برانکاردم قطره قطره خون می چکد. در آن لحظات، مرگ و زندگی  چقدر به هم نزدیک بودند.

 

من اما احساس خاصی نداشتم؛ فقط به رضای خدا و امام حسین علیه السلام می اندیشیدم: اینکه اگر روز عاشورا در کربلا نبودیم که امام حسین علیه السلام را یاری کنیم، حالا امام خمینی را کمک می کنیم تا دین الهی سربلند باشد. 

 

راوی: محسن گودرزی

 دسته یک، ص 62 و 63

  • ۰ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۸ ، ۲۱:۳۲
  • احد داوری

 

ای حسین علیه السلام، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم،

از مرگ نمی هراسم بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شسته ام

ولی نمی توانم بپذیرم که ارزش های الهی و حتی قداست انقلاب، بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده پرست شده است.

 قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم.

 

خدایا ابراهیم را گفتی که عزیز ترین فرزندش را قربانی کند و او اسماعیل را مهیای قربان کرد...

هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگهدار.

ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسماعیل به درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود؛

زمان زیادی گذشت تا قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه قربانی شد و او حسین بود.

 

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فورا اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم ...

اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را، و فرزندم را و عزیزترین کسم را به قربانی پذیرفتی ...

و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 121 و 122

  • ۰ نظر
  • ۱۹ شهریور ۹۸ ، ۲۳:۴۳
  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)