مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

 

ای خدای بزرگ،

ای آنکه نمونه های بزرگی چون حسین علیه السلام را به جهان عرضه کرده ای،

ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت ... سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود حسین ها روشن نموده ای،

ای آنکه راه پر افتخار شهادت را برای آخرین راه حل انسان ها باز کرده ای ....

 

 بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 121

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۰۶:۱۹
  • احد داوری

 

خدایا تو غروب را آفریدی،

تو زیبایی سحر انگیز خلقت را در آن افزودی و رمز گلگون شهادت را در آن افزودی

تا وداع خورشید با طبیعت، با شهادت مردان حق که لقاء آنها با پروردگار عالم است هماهنگ کنی.

 بخشی از مناجات شهید چمران، کتاب زمزم عشق ، ص 90

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۱۵
  • احد داوری

 

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):

 یَا فَاطِمَةُ کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْنٌ بَکَتْ‏ عَلَى‏ مُصَابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّهَا ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِیمِ الْجَنَّة.

منبع: بحار الانوار ج44، ص 293

 

فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین علیه السلام گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.

 

  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۱۱
  • احد داوری

 

امام صادق علیه‌السلام:

 لا تَدَع زیارَةَ الحُسَینِ بنِ عَلىّ علیه‌السلام و مُر اَصحابَکَ بِذالِکَ، یَمُدُّ اللّه فى عُمرِکَ و یَزیدُ اللّه فى رِزقِکَ و یُحییکَ اللّه سَعیدا و لاتَموتُ اِلاّ سَعیدا و یَکتُبکَ سَعیدا؛

منبع: کامل الزیارات ص 152

 

زیارت امام حسین علیه‌السلام را رها نکن و دوستان خود را هم به آن سفارش کن، که در این صورت، خداوند عمرت را طولانى و روزى‌ات را زیاد مى‌کند.

 

  • ۰ نظر
  • ۱۵ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۰۴
  • احد داوری

 

خدایا نمی دانم هدف من از زندگی چیست، عالم و ما فیها مرا راضی نمی کند.

مردم را می بینم که به هر سو می دوند، کار می کنند ، زحمت می کشند تا به نقطه ای برسند که به آن چشم دوخته اند.

ولی ای خدای بزرگ! از چیزهایی که دیگران به دنبال آن می روند بیزارم.

اگرچه بیش از دیگران می دوم، کار می کنم ... درویشم، ولگردم، در وادی انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام، چون احساس و آرزویی مانند دیگر انسان ها ندارم و تنها آرزویم تو هستی.

 

 بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 50 و 51

  • ۰ نظر
  • ۱۴ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۵۶
  • احد داوری

 

دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. 

 

در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است. عالی ترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهر خلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دل های شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت  تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز  در این دنیای رنگارنگ خلق شده است.

 

انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شان خود به چیزی می پردازد ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 38 و 39

  • ۰ نظر
  • ۱۳ شهریور ۹۸ ، ۰۹:۴۳
  • احد داوری

 

خدایا من از تو می خواهم که طبع ما را آن قدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم . دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند، سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غیبت، قلب های ما را تیره و تار  ننماید.

 

خدایا به ما آن قدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها، سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آن قدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو، خود را نبینم.

 

بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 33

  • ۰ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۸ ، ۰۷:۰۰
  • احد داوری

 

خدایا از این دنیای فریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام، فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبودی دیگری جز خدا نفروشم

 

و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم

 

و بدینوسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هرچه تهدید کردند و هر چه خدعه نمودند و هر چه تهدید کردند کارگر نشود.

 بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 27

  • ۰ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۸ ، ۲۲:۱۷
  • احد داوری

 

شهید حسن باقری می گوید:

[در لبنان] از یک پیرزن روستایی پرسیدیم آیا امام خمینی و ایران را می شناسی؟

گفت: مگر می شود که مسلمانی امام خمینی را نشناسد.

وقتی پرسیدم توقع تو از امام خمینی چیست؟

گفت: هیچ چیز از او نمی خواهم. او فقط وجودش سلامت باشد برای من کافیست، من برای او از خدا سلامتش را طلب می کنم.

 

به آسانی قابل درک نیست، با همه گرفتاری، تنها سلامتی امام را خواستن؟ باید از این صحنه ها درس بگیریم.

 

منبع: ملاقات در فکه (زندگی نامه شهید حسن باقری)، ص 75

  • ۰ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۰۰
  • احد داوری

 

 «شهید محمد جواد یزدانی»

 

در تمام کارها به من کمک می کرد، یادم است یک بار به سختی بیمار شدم چشمانم را  که باز کردم بوی غذا تمام خانه را برداشته بود. صدای محمد جواد به گوشم رسید: بیدار شدی مادر جان؟

 برگشتم و نگاهش کردم، در حالی که ظرف سوپی را در دست داشت کنارم نشست و گفت: ببین پسرت چه کار کرده؟

 گفتم: تو آشپزی کردی؟

 با خنده گفت: مگر اشکالی دارد؟

 گفتم : نه ولی ...

 

 دیگر نگذاشت حرفم را ادامه دهم، قاشق سوپ را به دهانم گذاشت و فقط لبخند زد. آن روز با محبت های محمد جواد درد و رنج بیماری را فراموش کردم.

 

 سیره شهدای دفاع مقدس، ج 12، ص 108

  • ۰ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۵۷
  • احد داوری

 

 «شهید حسن انفرادی»

 

 بچه ها کوچک بودند، کارخانه زیاد بود و من هم از پس کارها بر نمی آمدم، حسن همیشه در کارها به من کمک می کرد. قند شکستن خانه دیگر با او بود. وقتی می آمد مرخصی، مقدار زیادی قند می شکست تا در زمان بودنش در منطقه، من به زحمت نیفتم.

 

  به طور اتفاقی یک روز مشغول شکستن قند بود که چند نفری از دوستانش به خانه مان آمدند. تعجب کرده بودند. گفتند: برادر حسن! شما در جبهه فرمانده اید اینجا قند می شکنی؟

 لبخندی زد و جواب داد: من آنجا فرمانده ام نه اینجا.

 

 سیره شهدای دفاع مقدس، ج12،  ص 29

  • ۰ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۰۰
  • احد داوری

 

خاطره ای در باره  شهید حاج حسن دشتی: 

 

 در شش سال زندگی مشترک غیر از سادگی و صفا از حاج حسن چیزی ندیدم، آن قدر ساده بود که هیچ وقت ایراد نمی گرفت که لباسم را اطو کن، یا فلان غذا را بپز، مدت ها بود که من نمی دانستم که حاج حسن خورشت لوبیا دوست ندارد و درست می کردم. یک بار متوجه شدم با اشتها نمی خورد، گفتم: چرا با اشتها نمی خوری؟ گفت: برای اینکه من اصلا خورشت لوبیا دوست ندارم.

 

آخرین باری که آمد یزد به من گفت: اینجا چه کپسولی (سیلندر گاز) بهتر گیر میاد و رفت و کپسول هایمان را با کپسول رویال عوض کرد. گفت: برای اینکه شما راحت باشید.

 

سیره شهدای دفاع مقدس، ج 12 ص 32

  • ۰ نظر
  • ۰۷ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۵۴
  • احد داوری

 

خاطره  ای در باره  شهید مهدی باکری:

 

 دیر به دیر می آمد، اما تا پایش را می گذاشت توی خانه، بگو و بخندمان شروع می شد. خانه مان کوچک بود؛ گاهی صدایمان می رفت طبقه پایین. یک روز همسایه پایینی به من گفت: به خدا اینقده دلم می خواهد یک روز که آقا مهدی میاد خونه، لای در خونه تون باز باشه، من ببینم شما دو تا زن و شوهر به هم دیگر چی می گید، این قدر می خندید؟

 

سیره شهدای دفاع مقدس ج12 ، ص 33

  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۵۲
  • احد داوری

 

«شهید گل محمد غزنوی»

 

بیش از حد ناز بچه ها را می کشید. وقتی خانه بود دائم سرگرم بازی با آنها بود. لباس ورزشی اش را طوری به تن می کرد که دو دستش در یک آستین و دو پایش در میان لباس جا می گرفت. آن وقت ادای کانگورو در می آورد و از این طرف خانه به آن طرف می جهید، بچه ها خوشحال بودند، قاه قاه می خندیدند و لحظاتی شاد با پدر می گذراندند.

 

  گاهی وقت ها آنقدر سفارش بچه ها را به من می کرد که ناراحت می شدم. می گفتم: مگر بچه های شما هستند و بچه های من نیستند....

 اما من حریفش نبودم؛ او عاشق بچه ها بود.

 

منبع: سیره شهدای دفاع مقدس، ج 12، ص 31.

  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۸ ، ۰۹:۴۹
  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)