مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

  

 علامه طباطبایی همواره در حال مراقبه بود. این را هر کسى که با ایشان آشنایى داشت، به خوبى احساس مى کرد.

 

کم حرف بود. اگر از ایشان سؤالى نمى شد، حرفى نمى زد. وقتى سؤال مى کردند، با توجه به تمام جوانب پاسخ مى داد.

 

در تمام مدتى که در خدمت ایشان بودم، نشنیده ام از کسى به بدى یاد کند.

 

خجول بود و شرم حضور داشت. وقتى تدریس مى کرد، نوعاً سرشان پایین بود. هیچ گاه براى تدریس روى منبر نرفت. شاگردان به صورت حلقه اى مى نشستند. ایشان هم بدون این که روى پتو و یا تُشکى بنشیند، تدریس مى کرد. مانع مى شد از انداختن پتو و یا تُشک. مى فرمود: «اگر همین مقدار، جایم بلندتر از شما باشد، نمى توانم حرف بزنم».

 

توجه به زیارت حضرت معصومه علیها السلام. بعد از فوت مرحوم والد، صبح ها، بعد از نماز صبح به طور مرتب، سر قبر ایشان مى رفتم و در ماه مبارک رمضان، بعد از نماز ظهر و عصر، موفق بودیم. مرحوم علّامه، چون برنامه شان این بود که در ماه مبارک، شب ها را نمى خوابید، در عوض روزها، پیش از ظهر مى خوابید، من خودم مى دیدم که هر روز، بعد از نماز ظهر و عصر، تشریف مى آورد حرم براى زیارت حضرت معصومه علیها السلام.

 

منبع: مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 703 و 704

 

  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۲:۲۶
  • احد داوری

 

حضرت استاد [علامه طباطبایی]، علاقه خاصّى به أئمه طاهرین علیهم السلام داشتد. وقتى نام یکى از آنان برده مى شد، اظهار تواضع و ادب در سیمایشان مشهود مى شد و از امام زمان- ارواحنا فداه- تجلیل خاصّى داشتد و مقام و منزلت آنان و حضرت رسول الله و حضرت صدیقه کبرى  را فوق تصوّر مى دانستد. یک نوع خضوع و خشوع واقعى و وجدانى در برابر آنها داشتند و مقام و منزلت آنان را ملکوتى مى دانستد و به سیره و تاریخ آنان واقف بود.

 

تابستان ها رسمشان این بود که به زیارت حضرت ثامن الأئمّه علیه السلام مشرّف مى شد و دوره تابستان را آن جا مى ماند.ایشان ارض اقدس را بر سایر جاها مقدّم مى داشتد؛ مگر در صورتِ محذور.

 

در ارض اقدس هر شب به حرم مُطهَّر مشرّف مى شد و حالت التماس و تضرّع داشتد و هر چه از ایشان تقاضا مى شد که در خارج از مشهد چون طرقَبَه و جَاغَرْق، به علّت مناسب بودن آب و هوا، ساکن شود و گهگاهى براى زیارت مشرف گردد؛ ابداً قبول نمى کردد و مى فرمود:

«ما از پناه امام هشتم جاى دیگر نمى رویم».

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 124

 

  • ۰ نظر
  • ۰۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۱:۰۱
  • احد داوری

 

علامه طباطبایی نقل می کند:

چون به نجف اشرف مشرف شدم، گاهى به لحاظ خویشاوندى به محضر مرحوم قاضى شرفیاب مى شدم. تا این که روزى در مدرسه اى ایستاده بودم که ایشان از آن جا عبور مى کردند.

چون به من رسیدند دست خود را روى شانه من گذاردند و گفتند:

«اى فرزند، دنیا مى خواهى نماز شب بخوان، آخرت مى خواهى نماز شب بخوان».

 

این سخن آن قدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانى که به ایران بازگشتم شب و روز در محضر مرحوم قاضى به سر مى بردم و پس از بازگشت به وطن تا رحلت استاد پیوسته روابط ما بر قرار بود و ایشان طبق روابط استاد و شاگردى دستوراتى مى دادند و مکاتبات ما برقرار بود و ما هر چه داریم از مرحوم قاضى داریم.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه  ص 121 و 122

  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۹:۲۶
  • احد داوری

 

صبیه علّامه طباطبائى، همسر شهید آیةالله قدوسى، مى گوید:

 

رفتار [علامه] با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طورى رفتار مى کردند که گویى مشتاق دیدار مادرم هستند. پدرم همیشه از گذشت و تحمل مادرم تمجید مى کرد و مى گفت که این زن یازده سال و نیم در نجف تحمل هر سختى را کرده است. هشت بچه اش را پس از تولد از دست داده و دم نزده [است ] و در همه این مدت من مشغول درس خواندن بودم و او تنها در خانه.

 

در خانه اصلًا مایل نبودند کارهاى شخصى شان را کس دیگرى انجام دهد. بر سر آوردن رختخواب همیشه مسابقه بود. پدرم سعى مى کردند زودتر از همه این کار را انجام دهند و مادرم هم سعى مى کرد پیش دستى کند. حتى این اواخر که بیمار بودند و من به خانه شان مى رفتم، با آن حالت بیمارى براى ریختن چاى از جاى خود برمى خاستند و اگر من مى گفتم! چرا به من نگفتید که برایتان چایى بیاورم مى گفتند: نه، تو مهمانى. سیّد هم هستى و من نباید به تو دستور بدهم.

 

وقتى مادرم مریض مى شد، اصلًا اجازه نمى دادند از بستر بلند شود و کارى انجام دهد. مادر من حدود هفده سال پیش فوت کرده است. پیش از فوت حدود 27 روز در بستر بیمارى بود و در این مدت پدرم از کنار بستر ایشان لحظه اى بلند نشدند. تمام کارهایشان راتعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند. بسیار وفادار و عاطفى بودند. تا سه چهار سال پس از فوت مادرم هرروز سر قبر او مى رفتند و بعد از آن هم که فرصت کمترى داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته یعنى دوشنبه ها و پنجشنبه ها بر سر مزار مادرم مى رفتند و ممکن نبود این برنامه را ترک کنند.

 

به طور کلى صاحب اختیار خانه و امور آن را مادرم مى دانستند. مادرم به کارهاى درسى ما و رفت وآمدهایمان رسیدگى مى کرد و همه مسائل را کنترل مى کرد و به قدرى با درایت عمل مى کرد که پدرم با فراغت خاطرِ تمام، به امور علمى خود مى پرداختند.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 98 و 99

 

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۹ ، ۰۶:۴۲
  • احد داوری

 

آیةالله سید محمد حسین تهرانى، یکى از شاگردان و ارادتمندان مرحوم علّامه طباطبائى، چگونگى آشنایى خود با آن بزرگوار را چنین بیان کرده است:

 

در سنه 1364 هجری قمریه، این حقیر براى طلبگى و تحصیل علوم دینیّه، به بلده طیبه قم مشرف شدم و در مدرسه مرحوم آیةالله حجّت- که بعداً به مدرسه حجّتیه معروف شد- حجره اى گرفتم و به درس و بحث و مطالعه ادامه مى دادم.

بناى این مدرسه کوچک بود و آیةاللَّه حجّت، چندین هزار متر از زمین مجاور را تهیه [کرده ] و در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بناى عظیمى که به سبک همان مدارس اسلامى مى باشد و حاوى حجرات بسیار و مَدْرس و مسجد و کتاب خانه و سرداب و آب انبار و سایر، مایحتاج طلاب باشد، به طرز صحیح و بهداشتى و با فضاى بزرگ و روح افزا براى طلاب بسازند.

 

هر چه مهندسین از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه هاى متنوع و مختلفى کشیدند، مورد نظر آیةالله واقع نشد، تا بالأخره شنیدیم: سیّدى از تبریز آمده و نقشه اى کشیده است که مورد نظر و تصویب ایشان قرار گرفته است.

ما بسیار شائق و مترصّد بودیم که این سید را ببینیم و از طرفى نیز بسیار شائق بودیم که درس فلسفه بخوانیم ... در همین احوال شنیدیم: آن سیّدى که از تبریز آمده و نقشه ساختمان را کشیده است، به نام «قاضى» معروف و در ریاضیات و فلسفه، زِبَردست و نیز درس فلسفه اى را در حوزه شروع کرده است. اشتیاق ما براى دیدار و ملاقات با او زیاد شد و مترصد بودیم به منزلش برویم و به بهانه اى از او دیدار کنیم، تا آن که یکى از دوستان ما که در مدرسه رفت و آمد داشت و فعلًا از علماى رشت مى باشد، یک روز به حجره آمد و گفت: آقاى قاضى از زیارت مشهد برگشته [است ]، بیابه دیدنش برویم.

 

چون به منزل ایشان وارد شدیم، دیدیم که این رجل معروف و مشهور، هماى سیّدى است که ما همه روزه در کوچه ها در بین راه او را مى دیدیم و ابداً احتمال نمى دادیم که اواز اهل علم باشد، فضلًا از تبحّر درعلوم. با عمامه بسیار کوچک از کرباسى آبى رنگ و تکمه هاى باز قبا و بدون جوراب، با لباس کمتر از معمول، در کوچه هاى قم تردد داشت. خانه نیز بسیار محقّر و ساده [بود].

 

معانقه کردیم و نشستیم و گفت گو و سخن از اطراف و جوانب پیش آمد. دیدیم واقعاً این مرد، جهانى است از علم و درایت و ادراک و فهم و براى ما خوب مشهود شد که:

هر آن کو ز دانش بَرَد توشه اى

جهانى است بنشسته در گوشه اى

 

در همان مجلس، شیفتگى و ارادت به ایشان یکباره اوج گرفت ...

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 92 و 93

 

  • ۰ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۹ ، ۰۷:۳۹
  • احد داوری

 

از مرحوم شهید مطهرى پرسیدند که:

شما فوق العاده از علّامه طباطبائى تجلیل مى ‏کنید و تعبیر «روحى فداه» را در مورد ایشان دارید؛ این همه تجلیل به خاطر چیست؟

 

آن مرحوم فرمود: «من فیلسوف و عارف بسیار دیده ‏ام و احترام مخصوص من به ایشان، نه به خاطر این است که یک فیلسوف است، بلکه احترامم به این جهت است که او عاشق دلباخته اهل بیت است. علّامه طباطبائى در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه علیها السلام افطار مى ‏کرد. ابتدا پیاده به حرم مطهر مشرف مى‏ شد، ضریح مقدس را مى ‏بوسید، سپس به خانه مى ‏رفت و غذا مى ‏خورد. این ویژگى اوست که مرا به شدت شیفته ایشان نموده است».

 

و در مورد زهد و بى ‏اعتنایى ایشان به دنیا وهیاهوهاى آن مى ‏فرماید:

من خودم شاهد بودم که مرحوم علّامه در سنین هفتاد سالگى در کوچه ‏هاى قم دنبال منزل اجاره‏ اى بودند.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 89

  • ۰ نظر
  • ۲۹ فروردين ۹۹ ، ۰۹:۱۶
  • احد داوری


یکى از شاگردان مرحوم علّامه طباطبایی مى گوید:

 
زندگى خانوادگى او بسیار با صفا و صمیمیت بود. در فوت همسرش برخلاف انتظار ما بسیار اشک مى ریخت و محزون و متأثر بود. روزى به ایشان عرض کردم: ما صبر و بردبارى و تحمل مصائب را باید از شما بیاموزیم چرا این چنین متأثر هستید؟ در جواب فرمود:

 
«مرگ حق است. همه باید بمیریم، من براى مرگ همسرم گریه نمى کنم، گریه من از صفا و کدبانوگرى و محبت هاى خانم است، من زندگى پر فراز و نشیبى داشته ام، در نجف اشرف با سختى هایى مواجه مى شدیم، من از حوایج زندگى و چگونگى اداره آن بى اطلاع بودم، اداره زندگى به عهده خانم بود.

در طول مدت زندگى ما هیچ گاه نشد که خانم کارى بکند که من حداقل در دلم بگویم اى کاش این کار را نمى کرد یا کارى را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگى هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى؟ یا چرا ترک کردى؟

 

مثلًا شما مى دانید که من همیشه در منزل مشغول نوشتن یا مطالعه هستم. معلوم است که خسته مى شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم، خانم به این موضوع توجه داشت. سماور ما همیشه روشن بود و چاى آماده بود، در عین حال که به کارهاى منزل اشتغال داشت، هر ساعت یک فنجان چاى مى ریخت و مى آورد در اتاق کار من مى گذاشت و دوباره دنبال کارش مى رفت تا ساعت دیگر ... من این همه صفا و محبت را چگونه مى توانم فراموش کنم».

 
منبع: مرزبان وحى و خرد: یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 69



  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۹ ، ۲۲:۵۸
  • احد داوری

 

 بخشی از زندگی خود نوشت علامه طباطبایی:
 
هر کسى حسب حال خود در زندگى اش خوشى و تلخى و زشت و زیباهایى دیده و خاطره هایى دارد. من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانى خود را با یتیمى یا غربت یا مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل و تهیدستى و گرفتارى هاى دیگر گذرانیده ام، در مسیر زندگى با فراز و نشیب هاى گوناگون رو به رو شده، در محیطهاى رنگارنگ قرار گرفته ام. ولى پیوسته حس مى کردم که دست ناپیدایى مرا از هر پرتگاه خطرناک نجات مى دهد و جاذبه مرموزى از میان هزارها مانع بیرون کشیده، به سوى مقصد هدایت مى کند.


من اگر خارم و گر گل چمن آرایى هست 

  که از آن دست که مى پروردم مى رویم

 
در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم و از این روى هر چه مى خواندم نمى فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یک باره عنایت خدایى دامن گیرم شده، عوضم کرد. و در خود یک نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل کمال حس نمودم. به طورى که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز از تعلیم و تفکر، احساس خستگى و دلسردى نکردم و زشت و زیباى جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر مى پنداشتم. بساط معاشرت غیراهل علم را به کلى برچیدم.

 
در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت نموده، باقى را به مطالعه مى پرداختم. بسیار مى شد (و به ویژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه مى کردم و اگر اشکالى پیش مى آمد با هر خودکشى بود حل مى نمودم و وقتى به درس حضور مى یافتم از آنچه استاد مى گفت قبلًا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس پیش استاد نبردم.


منبع: بررسی های اسلامی، ج 1، ص: 21 و 22


  • ۰ نظر
  • ۲۷ فروردين ۹۹ ، ۱۷:۳۸
  • احد داوری

 

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی یک جلد صحیفه سجادیه برای شیخ طنطاوی – رئیس الازهر وقت مصر و مولف تفسیر الجواهر – می فرستد.

 

طنطاوی در پاسخ آیت الله مرعشی ضمن تشکر، با احساس حریت و آزادی، می‌نویسد: جناب آیت الله مرعشی من صحیفه را دریافتم و احساس بدبختی کردم که چرا من به این سن رسیدم، صحیفه را ندیدم. در ادامه هم می نویسد: «وَ إنِّی کُلُّمَا تَامَّلتُهَا وَجَدتُّهَا دونَ کَلامِ الخَالق وَ فُوقَ کَلامِ المَخلوق» هر چه فکر کردم دیدم این کلام خالق نیست، ولی کلام مخلوق هم نیست. از کلام مخلوق بالاتر است. ...

 

شرح صحیفه سجادیه استاد فاطمی نیا، جلسه اول

  • ۰ نظر
  • ۲۶ فروردين ۹۹ ، ۱۸:۳۰
  • احد داوری

 

بخشی از زندگی خودنوشت علامه طباطبایی:

 

سال 1304 براى تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه نجف گردیدم ... سال 1314 بر اثر اختلال وضع معاش، ناگزیر به مراجعت شده، به زادگاه اصلى‏ خود (تبریز) برگشتم و ده سال و خرده‏ اى در آن سامان به سر بردم که حقاً باید این دوره را در زندگى خود دوره خسارت روحى بشمارم، زیرا بر اثر گرفتارى ضرورى به معاشرت عمومى وسیله تأمین معاش (که از مجراى فلاحت بود) از تدریس و تفکر علمى (جز مقدارى بسیار ناچیز) باز مانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونى به سر مى ‏بردم.

 

در سال 1325 از سر و سامان خود چشم پوشیده، زادگاه اصلى را ترک گفتم و متوجه حوزه قم گردیده، بساط زندگى را در این شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را از سر گرفتم و تاکنون که اوایل سال 1341 مى ‏باشد، روزگار خود را در این سامان مى ‏گذرانم.

 

بررسی های اسلامی، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ: دوم، 1388،  ج‏1، ص: 20 و 21

  • ۰ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۰۱
  • احد داوری

 

اللَّهُمَّ إِنِیِّ أَسْتَخِیرُکَ بِعِلْمِکَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِی بِالْخِیَرَةِ  وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِیَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِکَ ذَرِیعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَیْتَ لَنَا وَ التَّسْلِیمِ لِمَا حَکَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَیْبَ الِارْتِیَابِ، وَ أَیِّدْنَا بِیَقِینِ الْمُخْلِصِین‏

 

بار خدایا، از تو راه خیر را مى‏ طلبم که تو به آن آگاهى. پس درود بفرست بر محمد و خاندان او و هر چه خیر است براى من مقدر فرماى. و به ما الهام کن شناخت راهى را که باید اختیار کنیم. و آن را وسیله ‏اى ساز که به آنچه براى ما مقرر کرده ‏اى راضى باشیم و در برابر حکم تو تسلیم شویم. پس غبار تردید از دل ما بزداى و ما را به یقینى چون یقین مخلصان یارى فرماى.

 

صحیفه سجادیه بخشی از دعای 33 (ترجمه آیتی) 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۵۷
  • احد داوری

 

 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:

 یَا عَلِیُ‏ ثَلَاثٌ مُنْجِیَاتٌ‏ تَکُفُّ لِسَانَکَ وَ تَبْکِی عَلَى خَطِیئَتِکَ وَ یَسَعُکَ بَیْتُک‏ (تحف العقول ؛ ص7)

 

اى على، سه چیز نجات بخش است: این که زبانت را نگهدارى و بر گناهت گریان شوى، و در خانه‏ ات گشایش فرا آورى

(ترجمه پرویز اتابکی)

  • ۰ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۹ ، ۱۹:۳۳
  • احد داوری

 

تفاوت عید ولادت حضرت بقیةاللَّه با بقیه اعیاد اسلامی این است که اعیاد بزرگ، همه از گذشته حکایت میکنند؛ اما عید ولادت حضرت بقیةاللَّه به آینده نوید میدهد. برای همین است که دلهای مؤمنین، به این روز بزرگ و این ولادت عظیم وابسته است.

(مقام معظم رهبری 08 /08 /1380)

 

این ولادت بزرگ و این حقیقت عظیم، متعلّق به یک ملت و یک زمان خاص نیست؛ بلکه متعلق به بشرّیت است. این «میثاق الله الّذی أخذه و وکَّده»[زیارت آل یاسین]، میثاق خدا با انسان است. «وعد الله الذی ضمنه» [زیارت آل یاسین]؛ این، وعده خداست که تحقّق آن را ضمانت کرده است. همه انسانهای طول تاریخ، نسبت به این پدیده عظیم و شگفت‌آور، احساس نیاز معنوی و قلبی کرده‌اند؛ چون تاریخ، از اوّل تا امروز و از امروز تا لحظه طلوع آن خورشید جهانتاب، با ظلم و بدی و پلیدی آمیخته بوده است. همه کسانی که از ظلمی رنج برده‌اند - چه آنهایی که به خودشان ظلم شده است و رنج برده‌اند و چه آنهایی که به ستمکشىِ دیگران نگاه کرده‌اند و رنج برده‌اند - با یاد ولادت این منجىِ عظیم تاریخ و بشر، در دلشان امیدی به وجود می‌آید.

 

به همین خاطر، شما میبینید که این حقیقت، مخصوص شیعه هم نیست؛ بل همه ادیان و مذاهب، عقیده دارند که یک منجی و یک دست مقتدر الهی، در مقطعی از تاریخ خواهد آمد و در نجات بشر از ظلم و جور، معجزه‌گری خواهد کرد.

 

فرقی که ما شیعیان با دیگران و بقیه فِرَق اسلامی و غیر اسلامی داریم، این است که ما این شخص عظیم و عزیز را میشناسیم؛ اسمش را میدانیم، تاریخ ولادتش را میدانیم، پدر و مادر و آباء و اجداد عزیزش را میشناسیم و قضایایش را میدانیم؛ ولی دیگران اینها را نمیدانند. آنها عقیده پیدا نکردند یا باخبر نشدند و نمیدانند؛ ولی ما میدانیم. تفاوت این جاست. به همین دلیل است که توسّلات شیعه، زنده‌تر و پرشورتر و با معناتر و با جهت‌تر است.

 (مقام معظم رهبری (17/ 10/ 1374)

  • ۰ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۹ ، ۰۷:۴۵
  • احد داوری

 

دل را ز بیخودی سر از خود رمیدن است

جان را هوای ز قفس تن پریدن است

 

از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان

بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است

 

دستم نمی رسد که دل از سینه بر کنم

باری علاج شکر گریبان دریدن است

 

شامم سیه ترست ز گیسوی سرکشت

خورشید من بر آی که وقت دمیدن است

 

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی

مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است

 

بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو

هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است


با اهل درد شرح غم خود نمی کنم

تقدیر غصه دل من ناشنیدن است

  

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا

روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است

 

شعر از مقام معظم رهبری

 

  • ۰ نظر
  • ۲۰ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۴۰
  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)