مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

مطالعات دانشجویی

مطالبی از قرآن و احادیث، نکاتی از سیره بزرگان و مقالات شخصی

سلام خوش آمدید

 

هیچ وقت صداى بلند ایشان را در حرف زدن نشنیدم! در امر نماز مقید بودند که اوّل وقت بخوانند و در این زمینه اهمال روا نمى داشتند و سستى دیگران را با صراحت تذکر مى دادند. در ماه مبارک رمضان، تمام شب ها تا سحر بیدار مى نشستند. بسیار دقیق و منظم بودند و براى همه اوقات روزشان برنامه ریزى مى کردند.

 

علاقه زیادى به تلاوت قرآن داشتند و سعى مى کردند آن را با صوت بلند بخوانند.

خودشان مى گفتند: برنامه اى که براى کار روزانه ام دارم، از بیست و شش سالگى تا به حال به هم نخورده است. با وجود انبوه کارهاى مهمى که داشتند، هرگز دست ردّ به سینه کسى که براى امرى، هر چند پیش پا افتاده، نزد ایشان مى آمد، نمى زدند و این به سبب رقت قلب و عاطفه شدید ایشان بود.

...

 

بسیار کم حرف بودند و دیگران را به کم حرفى سفارش مى کردند و پر حرفى را باعث کمى حافظه مى دانستند. در عین حال وقتى صحبت مى کردند، بسیار ساده حرف مى زدند، تا جایى که گاهى آدم گمان مى کرد این یک فرد عادى و عامى است و نه یک عالم و فیلسوف. این به سبب فروتنى بیش از حدى بود که داشتند.

 

اصولًا سخت از این که شخصیت خود را بالا نشان دهند، اجتناب مى کردند. گاهى که از اعمال و رفتار ایشان، مثل نماز اوّل وقت تعریف مى شد، سعى مى کردند آنها را تنها یک عادت نشان دهند و بس و کار خود را کوچک و بى ارزش بنمایانند.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 724

 

  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۹ ، ۲۲:۰۷
  • احد داوری

 

راوی: آیت الله امینی

 

درس هاى فقه و اصول را خدمت امام خمینى رحمه الله خواندم و فلسفه را از حوزه درسى علّامه طباطبائى آموختم و به این دو استاد ارادت و علاقه داشتم. خیلى مایل بودم ناظر بحث هاى فلسفى این دو دُرِّ گرانمایه باشم و بفهمم که کدامشان در این رشته بر دیگرى رجحان دارند. مترصد فرصتى مناسب بودم، تا آن که این دو استاد عزیز را براى صرف ناهار طلبگى به حجره مدرسه حجتیه دعوت نمودم و آنان هم قبول کردند و در روز معیّن به حجره مزبور تشریف فرما گردیدند.

 

به فکر افتادم که از این فرصت به دست آمده استفاده کنم. مسأله اى فلسفى را مطرح کردم. هر دو نفر خوب گوش دادند، ولى ساکت بودند؛ بعد علّامه نگاهى به امام خمینى رحمه الله کرد و امام تبسّمى نموده و با آن لبخند، جواب سؤال را به علّامه واگذار نمود. علّامه براى متابعت از فرمایش امام، به تشریح این موضوع پرداخت. امام در هنگام سخن گفتنِ ایشان کاملًا گوش مى دادند، ولى چیزى نمى فرمودند و آن مباحثه متقابل فلسفى روى نداد. بعد سؤالى از امام کردم، ایشان با حالتى توأم با ادب به علّامه نگریست و جواب آن سؤال را داد.

 

علّامه هم کاملًا گوش مى داد، ولى چیزى نمى گفت و سکوت اختیار نموده بود. در هر حال موفق نشدم این دو استاد گرانمایه را به بحث هاى طلبگى بکشانم. گویا هر دو نفر به هدف من پى برده بودند. آن روز هم براى من روز خوشى بود.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 723

  • ۰ نظر
  • ۱۱ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۲۶
  • احد داوری

 

راوی: آیت الله مکارم شیرازی

 

یک روز علّامه طباطبائى مرا خواستند و وقتى به حضورشان رسیدم، فرمودند: «تمایل دارم تفسیر المیزان  ترجمه شود و عقیده دارم براى ترجمه آن شما این کار را بکنید.» من قبول کردم و شروع به ترجمه نمودم و جلد اوّل را در دو مجلّد ترجمه نمودم، زیرا مطالب آن فشرده است و الفاظ کوتاه و معانى زیادى دارد و به عللى موفق به ادامه این کار نشدم.

 

یک بار خدمتشان آمدم و عرض کردم: آقا! شما استادید و بزرگوار و صاحب نظرید، ولى من هم آدمى هستم که نمى توانم در همه مسائل تقلید بکنم؛ در این بحث هاى شما که ترجمه مى کنم، مى خواهم استقلال فکرى خودم را از دست ندهم. اگر جایى اختلاف نظر داشتم، آیا اجازه مى فرمایید: در پاورقى نظر خود را بنویسم یا اجازه نمى فرمایید؟

ایشان جمله خیلى پرمعنایى فرمودند و در حالى که تبسم بر لبانشان آشکار بود گفتند: «آقاى مکارم! اگر ما از خودمان انتقاد بکنیم، بهتر از این است که دیگران از ما ایراد بگیرند. بگذارید ما خودمان بحث هایمان را نقد کنیم، نه آن که بیگانه ها این کار را بکنند».

بعد افزودند: «پیشنهادى که دارم، اگر شما جایى ایرادى داشتید، قبلًا بیایید با من بحث کنید. اگر من شما را قانع کردم، تمام». گفتم: اگر قانع نشدم چى؟ فرمودند: «ایرادتان را در پاورقى نوشته، جواب من را هم مى نویسید و قضاوت را به خوانندگان وا مى گذارید».

 

یک استاد به شاگردش تا این اندازه بلند نظرى داشته باشد، مهم است. شروع کردیم به ترجمه تفسیر، تا آن که به مباحث جبر و تفویض رسیدیم، که من به فکر خودم در بعضى از نظرات با ایشان هماهنگ نبودم. خدمتشان عرض کردم: آقا! آن محبتى که فرمودید در اوّل کار و قرارى که گذاشتیم، الآن من آمده ام وفاى به آن عهد را بخواهم. مى خواهم در این جا پاورقى نوشته و از بحث شما ایرادى بگیرم. فرمودند: «اشکالى ندارد. بفرمایید ببینم اشکال شما چیست؟».

 

در یکى از شب ها که خدمتشان بودم و اشکال را مطرح کردم، ایشان نظراتشان را فرمودند. من در آخر کار باز سماجت کردم و گفتم: آقا! واقعش این است که من هنوز قانع نشده ام ولو توضیحات خوبى فرمودید. اجازه بدهید که من بنویسم. فرمودند: «عیبى ندارد».

اشکال را خیلى مفصل نوشتم و خدمتشان آوردم. گفتند: «اوه! شما این قدر مفصل مى نویسید، من جوابش را چقدر بنویسم؟» گفتم: مى فرمایید چه کنیم؟ فرمودند: «اشکال خلاصه شده و جواب خلاصه در پاورقى است». ما هم قبول کردیم و در ضمن آوردن خلاصه ایراد، عین جواب ایشان را نوشتیم و این الآن به عنوان یک سند در آن پاورقى تفسیرى که من ترجمه کردم، ضبط و محفوظ است.

 

این مسأله براى من خیلى آموزنده بود و مؤثر واقع شد که یک مرد بزرگ نسبت به نظرات شاگرد این قدر احترام بگذارد و کراراً این قضیه را در جلسات به عنوان صفاى روح و معنویت مرحوم علّامه طباطبائى نقل کرده ام.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 722 و 723

  • ۰ نظر
  • ۱۰ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۵۵
  • احد داوری

 

روای: نجمه سادات طباطبایی

 

مادرم مى گفت:

 «در عرض چند سالى که در نجف بودم، من همه شب ساعت را کوک مى کردم و خودم بیدار مى شدم تا حاج آقا (علّامه طباطبایی) را براى نماز شب بیدار کنم. حاج آقا بعد از وضو گرفتن و نماز شب خواندن نمى خوابیدند. مى گفتند: بین دو نماز (نماز شب و نماز صبح) نباید خوابید.

در این فاصله ایشان و برادرشان (سید محمد حسن الهى) که همدرس شان بودند، مى نشستند و با هم تمرین خط درشت مى کردند و بعد از نماز صبح هم به مباحثه مى پرداختند و من هم براى این که کسل و خسته نشوند، چاى برایشان درست مى کردم. بعد از یک ساعت هم که وقت صبحانه خوردن بود، آن را فراهم مى کردم».

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 721

  • ۰ نظر
  • ۰۹ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۱۳
  • احد داوری

 

علامه حسن زاده آملی نقل می کند:

 

بنده رساله  امامت  را نوشتم. چون از تحریر آن فارغ گردیدم، آن را به حضور شریف استاد علّامه طباطبائى، صاحب تفسیر المیزان  ارائه دادم و اظهار داشتم گهگاهى که از درس و بحث خسته شدید، به عنوان یک جلسه استراحت و به تعبیر عامه مردم «زنگ تفریح» این رساله ما را هم ملاحظه بفرمایید.

ایشان لطف فرمودند و رساله را از اوّل تا آخر، کلمه به کلمه خواندند. تا آن که پس از مدتى فرمودند: از بطن تا ختم آن را نگاه کردم و رساله حاضر است.

 

مدت دو ماه به درازا کشید تا ایشان رساله را مطالعه نموده و بررسى کردند. وقتى به حضورشان رسیدم تا آن را تحویل بگیرم، به من اعتراض نمود که در فلان جاى رساله، دعاى شخصى در حق خودتان نموده اید، زیرا من در جایى از آن گفته بودم: بار خدایا! مرا به فهم خطاب محمدى صلى الله علیه و آله اعتلا ده و این دعا را پس از بیان حدیثى و شرح آن آوردم.

علت انتقاد علّامه این بود که چرا در کنار سفره الهى، دیگران را شرکت نداده ام و افزود: «تا آن جایى که خود را شناخته ام، در حق خودم دعاى شخصى نکرده ام و البته در اصول کافى از ائمه اطهار نقل شده که دعاى شخصى نکنید و بندگان خدا را هم در کنار سفره الهى شرکت دهید.». این تأدیب اخلاقى در من اثر گذاشت.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 720 و 721

  • ۰ نظر
  • ۰۸ خرداد ۹۹ ، ۲۲:۳۷
  • احد داوری

 

حاج شیخ لطفعلى زنوزى، نامه اى به علّامه طباطبائى نوشت و مرا به ایشان معرفى کرد.

به تبریز رفتم و از هر کس سؤال مى کردم، او را نمى شناخت، جز یکى از علما. سرانجام به خدمتش رسیدم، دیدم تفسیر آیات  «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » و «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ » را فقط براى دو نفر تدریس مى کرد.

 

 (راوی: آیت الله احمدی میانجی)

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 717 و 718

  • ۰ نظر
  • ۰۷ خرداد ۹۹ ، ۲۰:۱۹
  • احد داوری

 

در یکى از روزها که مشغول ترجمه المیزان بودم، قرآن دستم بود و تفسیر هم روبرویم و در این حالت مى خواستم کتاب دیگرى باز نمایم، اما چون احتمال داشت آن صفحه مورد نظر قرآن بسته شود و به هم بخورد، قرآن را پشت رو، روى زمین نهادم. علّامه طباطبائى که حالات و رفتارم را مشاهده مى کرد، فوراً قرآن را برداشت و بر آن بوسه زد و به من گفت:

«دیگر از این کارها نکنید». و این وضع ادب علّامه را نسبت به این کتاب الهى نشان مى دهد.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 716 و 717

  • ۰ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۱۳
  • احد داوری

 

دکتر احمدى نقل نموده است که وقتى در لندن خدمتشان بودم، اواخر شب که مى خواستند بخوابند، یک مقدار قابل ملاحظه اى قرآن مى خواندند و این معلوم بود که یکى از عادات ایشان در موقع خواب، خواندن قرآن است و بعدهم از یاد خدا غافل نبود و انسان توجه مى کرد که آن موقعى که صحبت و بحث مى کند، خُب ضرورت حال اقتضا مى کند، ولى تا این نبود، آن حالت حضور و توجهشان هیچ گاه ترک نمى شد.

 

اگر موقعیتى پیش مى آمد، قرائت قرآن و برخى از نوافل را در راه یا حتى سوار بر اتومبیل انجام مى داد. هشت جزء آخر قرآن را حفظ بود و معمولًا روزها مى خواند. حتى در این اواخر که بیمارى رعشه، ایشان را گرفتار ساخته بود و واقعاً رنجشان مى داد و مرتب داروى اعصاب مصرف مى کرد، تلاوت قرآن را ترک نمى نمود.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 715 و 716

  • ۰ نظر
  • ۰۵ خرداد ۹۹ ، ۰۷:۰۲
  • احد داوری

 

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ.

...

السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ

 السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیکَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَکَ بِکَ!

 *****

 

بدرود اى بزرگ‏ترین ماه خداوند و اى عید اولیاى خدا.

...

بدرود اى یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادى و اى مصاحبى که راههاى نیکى و فضیلت را پیش پاى ما هموار ساختى.

بدرود که آزاد شدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسیارند، و چه نیکبخت است آن که حرمت تو نگه داشت.

 

بخشی از دعای 45 صحیفه سجادیه در وداع با ماه رمضان (ترجمه آیتی)

 

  • ۰ نظر
  • ۰۴ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۱۱
  • احد داوری

 

[علامه طباطبایی] مى فرمود:

دوازده سال نجف بودم و در این سال ها تنها دوازده روز درس راتعطیل کردم یعنى سالى یک روز. در طول سال هیچ روزى را تعطیل نمى کردم، جز روز عاشورا.

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 714

  • ۰ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۹ ، ۰۹:۵۹
  • احد داوری

 

امام خامنه ای:

«امروز دنیا یک به یک تعداد قربانیان کرونا را در سراسر جهان می‌ شمارد، امّا هیچ کس نپرسیده و نمی پرسد قاتل و مسئول صدها هزار شهید و اسیر و مفقود در کشورهایی که آمریکا و اروپا در آن آتش جنگ را روشن کرده‌ اند کیست؟ نهادهای به اصطلاح حقوق بشری مُرده‌ اند.»

 

 سخنرانی تلویزیونی به مناسبت روز جهانی قدس در مورخه ۱۳۹۹/۰۳/۰۲

 

 حقوق بشر

  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۹۹ ، ۱۷:۵۹
  • احد داوری

 

معمولًا آنها که در عقلیات کار مى کنند بیش تر به فکر و اندیشه بها و ارزش مى دهند و به امور تعبدى وعبادات کمتر مى پردازند، ولى تعبد استاد علّامه ما به احکام و آداب دین و احترامشان به کتاب و سنّت خیلى بیش تر از افرادى بود که متخصص در فقه و اصول بودند.

 

اگر در مجلسى، کتاب روایتى مثل  بحارالانوار روى زمین بود آن را برمى داشت و مى بوسید و روى طاقچه مى گذاشت. همان گونه که نسبت به قرآن هم این گونه احترام مى گذاشت، و نسبت به اهل بیت علیه السلام خصوصاً حضرت زهرا علیها السلام و حضرت سیدالشهدا علیه السلام ارادت فراوان داشت و بر مصائب آنان زار زار مى گریست و از استاد خودش مرحوم میزا على آقاى قاضى نقل مى کرد که ایشان مى فرمودند: من هر چه دارم از تلاوت قرآن و زیارت سیدالشهداء علیه السلام دارم. آقاى قاضى همان کسى است که درباره ایشان مى گفتند کارخانه آدم سازى داشت و افراد فراوانى را تربیت کرد.

 

(خاطره از آیت الله مصباح یزدی)

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 711

  • ۰ نظر
  • ۰۱ خرداد ۹۹ ، ۱۱:۲۵
  • احد داوری

 

علّامه طباطبائى بسیار منظم بود. غالباً قبل از شاگردان در کلاس درس حاضر مى شد و دقیقه اى تخلّف نمى کردند و تا دقیقه آخر هم درس مى دادند و این برنامه دایمى ایشان بود در برف و سرما، در طول ده و دوزاده سال یادم نمى آید که ایشان یک دفعه هم درس را تعطیل کند. اتفاق مى افتاد که شش ساعت مطالعه یا فکر مى کرد و یا مى نوشت و در هر ساعت تا یک استکان چاى مى نوشید.

نظم و پشتکار زیادى داشت. اوّل فکر مى کرد و بعد مى نوشت....

 

(خاطره از آیت الله مصباح یزدی)

 

مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 710 و 711

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۴:۵۴
  • احد داوری

 

گاهى مرحوم علّامه [طباطبایی] سعى مى کردند یک لجنه اى تشکیل بدهند که نامه هایى که از خارج و داخل به محضر ایشان مى آید، بى جواب نماند، چون ایشان بعد از این که  المیزان  را نوشتند و منتشر شد، بسیارى نامه ها از کشورهاى خارج و داخل مى رسید که سؤال هاى متفرقه مى کردند. عده اى از دوستان را در همان منزل خودشان دعوت کردند. ایشان در آخر کوچه ارک، نزدیک منزل مرحوم آقاى زنجانى مى نشستند. مستأجر بودند. در همان جلسه کارها تقسیم شد. بنا شد بعضى روى قسمت هاى فقهى کار کنند و بعضى روى قسمت هاى فلسفى.

 

بعضى قسمت تفسیرى و بعضى هم قسمت هاى دیگر. مرحوم آقاى بهشتى رحمه الله قسمت فقهى را قبول کردند. بنده و مرحوم آقاى مفتح رحمه الله قسمت دیگرى را و هر کدام از آقایان نیز همچنین، منتهى حوادث، یکى پس از دیگرى پیش آمد و جلسه خیلى ادامه نداشت. در همان جلسه اوّل که مرحوم آقاى بهشتى گفتند.: من قسمت فقهى را به عهده مى گیرم، مرحوم طباطبائى رحمه الله نامه اى را که از ایشان سؤال کرده بودند: «سکه در اسلام از چه موقع شروع شد و- براى مثال- رابطه سکه و اسکناس چیست؟ آیا آثار فقهى هم بر آن مترتب است یا نه و آیا بر اسکناس زکات است یا نه؟ خرید و فروش اسکناس به چه صورت است؟» فوراً به مرحوم آقاى بهشتى دادند و گفتند: «شما در این زمینه تحقیق بکنید».

 

مرحوم آقاى طباطبائى این کار را مى کردند و اصرار داشتند که دوستانشان متفکر باقى بمانند؛ لذا سعى کردند که  برهان شفا را تدریس کنند. یک شب پیشنهاد دادند که  برهان شفا را تدریس کنند، چون ابن سینا منطق را خیلى با قدرت و استحکام نوشته است.

خاطره از آیت الله جوادی آملی

 

منبع: مرزبان وحی و خرد؛ یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) ، چاپ: اول،  1381 صفحه 710

  • ۰ نظر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۷:۱۳
  • احد داوری
مطالعات دانشجویی


امام خامنه ای:
باید در کشور ما و در میان جامعه‌ى ما ترتیبى اتّخاذ بشود که همه‌ى آحاد مردم به‌نحوى با قرآن انس داشته باشند و مفاهیم قرآنى براى اینها مفهوم باشد و معانى قرآن را درک کنند، به قرآن مراجعه کنند؛ ولو به طور اجمال از مفاهیم قرآنى سر دربیاورند.
(8 تیر 1393)

********************

امام خامنه‌ای:
«دشمنان می خواهند یاد شهدا احیا نشود برای اینکه جاده شهادت کور بشود» (6 اسفند 1397)